کد خبر:8684
پ
miremadi

در سوگ مادر؛ دل نوشته حجت الاسلام والمسلمین سیداحمد میرعمادی

دیگر به هنگام خداحافظی از منزل ، مادر ، قرآن را بر سرم نمی گیرد و دعای مادر بدرقه راهم نیست ،

 

به گزارش پایگاه خبری چهاردانگه ساری به نقل از روابط عمومی دفتر حجت الاسلام سیداحمد میرعمادی (نماینده ولی فقیه در استان لرستان و امام جمعه خرم آباد)، بعد از گذشت چهل روز در فراق مادر، ایشان دل نوشته ای را منتشر نموده اند.

 

بسمه تعالی

در سوگ مادر

 

امشب، بعد از گذشت چهل روز از فراق مادر دلتنگی شدیدی دستم داد و احساس نیاز محبت کردم؛ آن هم محبت مادر. فکر کردم دیگر دستان پر مهر مادر هرگز بر سرم کشیده نمی شود، دیگر نگاه محبت آمیز مادر شامل حالم نمی شود

دیگر به هنگام آمدن به خانه، مادر، به استقبالم نمی آید و آغوش گرم خود را به رویم نمی گشاید.

 دیگر به هنگام خداحافظی از منزل ، مادر ، قرآن را بر سرم نمی گیرد و دعای مادر بدرقه راهم نیست.

 دیگر خانه پدر، چراغ و روشنائی ندارد و تاریک است. همه جا را سکوت فرا گرفته است.

 خدایا! چه نعمت بزرگی را از دست دادم و چه برکت زندگی از میان ما برداشته شده است.

 

 به یاد می آورم که چه قدر مهربان بود، وقتی دست زبر او در دستم قرار می گرفت دنیائی از آرامش به من دست می داد. وقتی سخن می گفت، تکیه کلامش “پسر جان” بود و با نرمی و ملایمت دلجوئی می کرد و تندی های مرا با صبوری تحمل می نمود.

 

به یاد می آورم وقتی از رنجها و سختیها سخن می گفت، از دوران کوچ کردن به سمت مازندران، از دوران خانه به دوشی و اجاره نشینی ها، از دوران فقر و نداری، از دوران خانه دار شدن و سختی های ساخت خانه، از کاشت زمین، از درو کردن، از خرمن کردن و آوردن محصول به خانه، و از اذیت و آزار دیگران حرف میزد گویا مانند کوهی استوار بود و هرگز در برابر مشکلات سر خم نیاورد.

 

او فکر می کرد فرزندانی را بزرگ کرده و روزی روی آسایش را به خود خواهد دید، اما چه زود غروب کرد، به نظر می آید او ترجیح داد دردسر و مزاحمتی برای کسی فراهم نکند. او که یک عمر با عزت زندگی کرد و در برابر همه مصیبت ها با صلابت برخورد نمود، دوست نداشت در سن پیری مورد بی احترامی قرار بگیرد و زیر بار منت کسی برود. « عاشت سعیداً و ماتت سعیداً  ».

 

 مادرم! در دنیا به سختی زندگی کردی ولی راحت از دنیا رفتی. تو نه تنها در دوران کودکی ما را بزرگ نمودی؛ بلکه بعد از مردنت، بچه هایت را بزرگ کردی. وقتی بعد از رفتن تو، سیل پیام های تسلیت از رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی گرفته تا مراجع عظام تقلید، از علماء و روحانیت گرفته تا مسئولان و مردم و همه اقشار جامعه، احساس کردم مادرم اکنون مرا بزرگ کرده و به من عزت بخشیده است.

 

خدایت تو را بزرگ نماید و با بزرگان دین و اولیاء الهی و فاطمه زهرا (س) محشور کند.

 

مادرم! هرگز آخرین دیدار با تو را فراموش نمیکنم، آن روزی که از پله ها پائین آمدم، صدایم کردی «پسر جان برگرد تا قرآن بالای سر تو بگیرم» و آخرین جمله ات این بود “پسر جان مرا حلال کن”. هرگز فکر نمی کردم این آخرین دیدار و آخرین جمله تو باشد. تو خوب چشم بصیرت داشتی ولی ما غافل بودیم.

 

اکنون غصه های فراوانی بر دلم باقی مانده است، که چرا عصای دست مادر نشدم؟ چرا بیشتر در کنار تو نماندم؟ چرا صحبت های شیرین تو را بیشتر گوش ندادم؟ چرا در هنگام بیماری پرستار تو نبودم؟ چرا تو را بر همه چیز و بر همه کار ها ترجیح ندادم؟ و ……

 

اکنون رفتی ولی تصویری جاودانه از فیلم تو به جای مانده، کلماتی که خود بر زبان جاری کردی، از تلقین میت، که خود برای خود خواندی، نام مبارک ائمه(ع) و پیامبران الوالعزم را یک یک تکرار کردی، و سرانجام لبخند زیبای تو که نشان از مهر و محبت است، برای آخرین بار نشان دادی و با بالا بردن دست به علامت خداحافظی همیشگی، از ما جدا شدی هیچ کس فکر نمیکرد این فیلم یادگار ارزشمند تو باشد، و امروز مایه تسکین دل ما.

 

در این لحظه، با چشمان گریان و دلی شکسته، برای آرامش قلبم، برای چندمین بار فیلم را نگاه کردم و در هنگام بالا بردن و تکان دادن دست تو، من نیز گفتم: خدا حافظ مادر.

 

فرزند کوچک تو/  سید احمد میرعمادی

بیست و پنجم مهرماه ۱۳۹۳

دیدگاه کاربران ۱ دیدگاه
  • عين الله آزموده ۲ آبان ۱۳۹۳ / ۱۳:۰۴
    0 0

    خدایش بیامرزاد. مادر، گوهری است گرانبها و نایاب. وقتی از دست رفت دیگر جایگزینی نخواهد داشت.
    روحش شاد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید