علی محمد بندوش در سال 1340 در روستای ” الیرد ” در 55 کیلومتری ساری به دنیا آمد. به خاطر عدم امکانات فرهنگی و فقر شدید مالی، امکان تداوم حضور او در مدرسه نبود؛ از این رو در دوران نوجوانی به عنوان کمک خرج خانواده به کار کشاورزی مشغول شد. بعد از پیروزی انقلاب، برای انجام خدمت سربازی به جبهه سومار گیلان غرب عزیمت کرد و بیست و سه ماه در آن نطقه خدمت کرد. در زمان خدمت سربازی با دختری از اهالی در روستای ” ساقوندیکلا ” ازدواج کرد. قرار شد وقتی خدمت سربازی اش تمام شد؛ مجلس عروسی را برپا کنند.
سرانجام یک ماه مانده به پایان خدمت، هنگامی که با فرمانده ی گروه جهت شناسایی دشمن رفته بود، در اثر انفجار مین به شهادت رسید.
انسان یک روز به دنیا می آید و روز دیگر از دنیا می رود و تنها کردار و اعمالش برجای خواهد ماند. مرگ سرنوشت ما می باشد و چه بهتر که انسان در راه مکتب و هدفش کشته شود. از مرگ من نگران نباشید؛ زیرا نزد خدای متعال زنده هستم و روزی می گیرم، فقط جسم من از میان شما رفته است. از مرگم ناراحت نباشید و برایم سیاه نپوشید! مادرعزیز! می دانم که از مرگ من نگران خواهی شد اما این را بدان کسانی که در راه خدا کشته می شوند، زنده هستند و نزد خدا بهره مند می شوند؛ امیدوارم خدا مرا از همان بندگان شهید قرار دهد.
پدرم ناظر و مادرم وصی. برادرجان علی حسین بندوش! جان تو و جان مادر؛ جان تو و جان برادر؛ جان تو و جان پدرو جان تو و جان خواهر.
خواهر بزرگم! برای من نگران نباشید و زینب و زهرا را خوب داشته باش! امانتهایی را که به دست حوری دادم، دست نزنید. لیلا را خوب داشته باشید! و برادر جان! جان تو و جان مادر. برادرهای کوچکتراز خود را خوب داشته باش! برادر جان! حسین را عوض من خوب داشته باش. او را از من ناراحت مکن!
والسلام علیکم
