
عزیز ا… اسماعیلی در روستای ” کیاده ” متولد گردید. درهفت سالگی طعم بی مادری را چشید و ازآن پس در کنار پدر، دو برادر و خواهرش زندگی را سپری کرد. ؛ ایشان چون فرزند آخر خانواده بودند غمخوار پدر فداکار و دلسوز خود شدند. تحصیلات ابتدایی را تا مقطع سوم درهمان دبستان روستای کیاده گذراند، سپس به کمک پدر در امرکشاورزی شتافت. درهجده سالگی وارد خدمت سربازی در شهر مقدس مشهد شد. بعد از دو ماه خدمت درمشهد به کردستان اعزام شد. چند روز بعد از آخرین مرخصی اش نگذشت که به شهادت نائل آمد. ماجرای شهادت عزیزالله اینگونه بود که صبح شهادت درکنار سنگر ایستاده بود که ناگهان صدای تیر و تفنگ، عزیزالله دوستانش را به داخل سنگر هدایت کرد تا پناه بگیرند؛ وقتی پس پایان شلیک، صدایی از بیرون نیامد، عزیزالله رو به بقیه دوستان گفت: ” من می روم بیرون سنگر تا سر و گوشی آب دهم.” از سنگر بیرون آمد که ناگهان با اصابت گلوله، سَرو پا خون درون سنگر جاری شد؛ هنگامی که یکی از هم رزمانش از اهالی روستای “تلوکلا” بالای سرش رسید، رو به او گفت: ” سلام مرا به پدرم برسان! “
با سلام و درود به آقا امام زمام (عج) و با سلام به شهید کربلا امام حسین (ع) و با سلام و درود به نایب بر حقش امام امت و با سلام به شهیدان اسلام. پس از مدتی که در فکر وصیت نامه نوشتن بودم، نمی دانستم چه بگویم؛ زیرا هرچه می بایست گفت شهدای قبلی گفته اند و رفته اند ؛ مکرر می گویم و امیدوارم که امت اسلام به آن عمل کنند؛ به این وصیت نامه، همان طور که تا الان عمل کرده اند: اولاً شهادت می دهم که خدا یکی است و شریکی ندارد و محمد (ص) رسول و فرستاده ی اوست و علی (ع) امیرالمومنین، ولی خداست و یازده فرزندانشان.
از شما می خواهم که امام را تنها نگذارید و پشتیبان ایشان باشید؛ همان طور که تا الان بوده اید و بدانید که خیر و خوبی شما در این است که خدمت کنید به اسلام و مسلمین ؛ به شما می گویم که به خدا قسم در این جبهه ها چیزهایی دیده می شود که خدا می داند. هرکس سعادت ندارد آن را ببیند. از شما می خواهم تا دیر نشده به فکر خودسازی باشید و تقوا پیشه سازید که تنها تقواست که می تواند انسان را به درجه اعلای انسانیت برساند. از خواهرانم می خواهم که حجاب خود را رعایت و حفظ نمایند. از شما تقاضا دارم سنگرهای دعای کمیل، دعای توسل و نماز جمعه را ترک نکنید و در آخر از پدرم می خواهم صبر پیشه سازد؛ زیرا که سعادت من در شهادت است و به جای من از تمام اقوام و دوستان و آشنایان طلب حلالیت کنید و به جای من خداحافظی کنید. در آخر از همه می خواهم امام و رزمندگان را یاری کنید و از هم رزمانم تقاضا دارم بعد از شهادتم، جنازه ام را به دست پدرم برسانند.
والسلام علی من التبع الهدی – عزیز ا… اسماعیلی
