سید مجتبی رضایی فرزند سید احمد درسال 1346 در روستای ” مالخواست ” از توابع شهرستان ساری بخش چهاردانگه کیاسر دیده به جهان گشود. تا مدرک چهارم ابتدائی را در مدرسه شهید سید علی اکبر موسویِ روستای زادگاهش طی کرد اما با توجه به فقر و محرومیت و مشکلات بیش از حد زندگی و عدم وجود امکانات آموزشی، ترک تحصیل کرد و مشغول کارگری و چوپانی در کنار پدر و مادر خود شد. از لحاظ بنایی و هنرسرشار از استعداد بود. در سال 1364 برای سربازی، در لشگر 25 در منطقه عملیاتی جنوب و غرب و جبهه میانی رفت و در حین خدمت سربازی ازدواج کرد. در عملیات های 5 ، 6، 7، 8 ، 9 و 10 شرکت فعال داشت و سرانجام در تاریخ 29/12/1366 در منطقه خرمال عراق توسط بمباران شیمیایی عراق مصدوم و به فیض شهادت نائل آمد. دوستانش او را پس از تشییع، در زادگاهش به خاک سپردند .
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام بر آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و سلام بر نائب بر حقش امام خمینی.
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون: ( آنان که در راه خدا جهاد می کنند و کشته می شوند مرده نخوانید بلکه زنده اند و در نزد پروردگار خویش روزی می خورند) .
پدرعزیزم! وصیت نامه من این است که بعد از مرگم عزاداری نکنید که عزاداری و سیاه پوشیدن، سزاوارمولایم حسین (ع) است که درس شهادت و آزادگی را ازآن بزرگوار آموختم. بعد از مرگم، گریه و زاری نکنید که مرگ حق است و شهادت در راه معشوق افتخاریست که نصیب هرکس نمی شود. بعد از شهادتم، من را کنار برادران شهید علی موسوی و سید قربان مطهری دفن کنید. در روستای مالخواست از پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران کوچکم می خواهم، بعد از شهادتم مواظب خود باشید و با آدم های بد دوست نشوید و با آدمهای بد رفتار خانوادگی نداشته باشید. سلام بر پدر و مادر گرامی و برادران و خواهران کوچکم. سلامتی شما را از خداوند متعال خواستارم و امیدوارم در پناه امام زمان (عج) باشید. پدرعزیزم! بعد از شهادتم یک سال نماز و 30 روز روزه برام بگیرید. پدرعزیز و مادرمهربانم! هر ناراحتی از من دیده اید مرا به بزرگی خودتان ببخشید. من از رفیقانم انتظار دارم که بعد از شهادتم مرا فراموش نکنند. از پدر عزیزم می خواهم، بعد از شهادتم، رفیقانم را با ناراحتی نگاه نکنید و از تمامی اهل محل تقاضا دارم هرگناهی که کردم وهر ناراحتی از من دیدید، به بزرگی خودتان مرا ببخشید.
یارپروردگارا! مرا درراهی که قدم نهادم، یاری بنما و توفیق خدمتگزاری به آستانت را نصیبم گردان!
یارپروردگارا! ببخش گناهایم را و بیامرز مرا و پدر و مادرم را!
یار پروردگارا! توفیق خدمت گذاری به اسلام و رزمندگان عزیزم را نصیبم گردان!
من جان خود را بخاطر احیای دین فدا می کنم.
شهیدان خود می سوزند و نور افشانی می کنند.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی نگه دار
خدا نگه دار شما
