رضا قلیان در سال 1347 در خانواده مذهبی و مستضعف متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی را با فقر و تنگدستی سپری کرد. بعد از اینکه دوران ابتدایی را به پایان رساند، وارد دوران راهنمایی شد اما آن را ناتمام گذاشت و به کمک پدرش شتافت تا بتواند کمک کار خانواده اش در کار کشاورزی شود. پس برای انجام خدمت سربازی به جبهه اعزام شد و در سال 67 در عملیات مرصاد در منطقه میمک شهید شد. طی دو ماه پیکرش مفقود بود تا این که طی یک شناسایی شد و به زادگاهش، روستای خالخیل منتقل شد.
الذین امنو و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم و اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون:
((کسانی که به پروردگارشان ایمان آورده اند و برای برقراری دین خدا از دیارشان هجرت می کنند و برای بقا و پایداری قرآن با جان و مال شان در راه خدا جهاد می کنند، بزرگترین درجه و مقام را نزد خداوند کریم دارند و به راستی که آنان رستگاران دو عالمند.))
با سلام بر یگانه منجی عالم بشریت- حضرت مهدی موعود (عج)- و نایب بر حقش- امام خمینی- و با درود سلام بر ارواح طبیه شهدای گرانقدر اسلام و شهدای روستای خالخیل و با سلام بر رزمندگان و خانواده های شهدا. اینجانب وصیت نامه ام را که وظیفه دینی می باشد با چند بیت شعر آغاز می کنم:
می روم مادر که اینک کربلا می خواندم از دیار دور یار آشنا می خواندم
یک هل من ناصر از کوی جماران می رسد در طریق عاشقی روح خدا می خواندم
می روم آنجا که مشتاقانه با حلقوم خون جاودان تاریخ ساز کربلا می خواندم
ذوالجناح رزم را گاه سحر زین می کنم می روم آنجا که نای نینوا می خواندم
من سرود سرخ ایثارم که با آهنگ غم گور خاموش شهیدان بی صدا می خواندم
قصه خونین عشقم من، که نسل عاشقان بعد از این در برگ برگ لاله ها می خواندم
سربازی هستم از سلاله خونِ جملگی شهدای اسلام که در زمانه و موقعیتی پرمخاطره قرار گرفته ام و نباید در این موقعیت که اسلام به ایثار و فداکاری جوانان احتیاج دارد، کوتاهی کنیم. ما باید از اسلام پاسداری کنیم و تا آخرین قطره خون خود از اسلام و قرآن حمایت کنیم. ما باید بیدار باشیم؛ چون دشمنان اسلام در فکر نابودی و از بین بردن آرمانهای اسلامی هستند. ما نباید تنها در شعار، خود را پیرو امام حسین(ع) بدانیم، بلکه در عمل باید مثل امام حسین(ع) و یارانش که همه چیز خود را فدای اسلام نموده اند. ما نباید از هیچ کوششی در راه اسلام کوتاهی کنیم.
به محضر پدر و مادرم سلام عرض می نمایم و از شما خیلی تشکر می کنم که برایم زحمت کشیدید؛ امیدوارم که مرا مورد عفو قرار دهید! از این که نتوانستم در طول زندگی، فرزند خوبی برایتان باشم از مادر عزیزم حلالیت می طلبم. پدر عزیزم! هرچند آرزو داشتی در وقت پیری عصای دست تو باشم ولی مظلومیت امام حسین(ع) را به یاد آور که چگونه علی اکبرش در صحرای کربلا شهید شد، من هم یکی از آنها. افتخار کنید که مرا این گونه پرورش داده اید که بتوانم مثل امام حسین (ع) حرکت کنم و مانند امام حسین (ع) شهید شوم.
خدمت برادرانم عبدالله و عباس سلام عرض می کنم. از آنها می خواهم که فرزند خوبی برای پدر و مادر عزیز باشند و همیشه پشتیبان اسلام و قرآن باشند. از خواهرانم می خواهم که زینب گونه در شهادت من شکیبا باشند و حجاب اسلامی را رعایت کنند . اگر خواستید برای من گریه کنید، برای امام حسین(ع) و خواهرش زینب (ع) که مصیبت فراوان دیده اند، گریه کنید که اجرش بیشتر است و شما خانواده ام! باید افتخار کنید که چنین فرزندی را پرورش دادید که راه امام حسین(ع) را ادامه داده و همچون علی اکبر(ع) شهید شدم. از همه فامیلها و دوستانم می خواهم که مرا حلال کنند و مرا مورد عفو و بخشش قرار دهند.
در پایان همه شما را به صبر و تقوا سفارش می نمایم و می خواهم طوری برای من عزاداری کنید که خدای نکرده گریه شما موجب خوشحالی دشمنان دین مبین اسلام نگردد.
در آخر موفقیت و پیروزی سربازان، پاسداران و همه رزمندگان را خواهانم.
((خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار!))
این وصیت نامه در مورخه 15/10/66 تنظیم گردید و به صورت امانت به دست پسرخاله ام غضنفر ذبیحی داده تا بعد از شهادت من قرائت شود.
والسلام علیکم و رحمت اله و برکاته
سرباز رضا قلی قلیان
تاریخ: 15/10/66
