شهید ابوالقاسم خانگاه فرزند ولی در تاریخ 1/8/1322 در روستای کیاسر شهرستان ساری در خانواده کشاورز بدنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در کنار خانواده و کمک به آنها در امور کشاورزی و دامداری سپری شد. تا پایه ی ششم ابتدایی را در همان روستا در مدرسه ای که اکنون به نام خود شهید نامگذاری شده، ادامه داد ولی مشکلات اقتصادی خانواده، دوری از شهر و عقب ماندگی روستا در قبل از انقلاب باعث شد تا نتواند به تحصیل خود ادامه دهد. ابوالقاسم پس از ازدواج، دوران دو ساله ی خدمت سربازی را درسال 1342 سپری کرد.
در سال 1355 و پیش از استخدام در شرکت ذغالسنگ البرز مرکزی (معدن کیاسر) ، مدتی را در روستای فیروزکنده، معلم کلای ساری و نیز تهران مشغول به کار شد و سرانجام در سال 1355به استخدام شرکت معدن ذغالسنگ کیاسر درآمد و در امور ساختمان و حفاری آن شرکت، اشتغال پیدا کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در کنار کار و تلاش در شرکت، به عضویت کمیته ی انقلاب اسلامی درآمد.
با شروع جنگ تحمیلی، علیرغم مسئولیت خانواده،بار دیگرپیگیر اعزام به جبهه ی خود شدو موفق شد در اواخر سال 1360 پس از طی دوره ی آموزشی در منجیل، رودبار و رامسر به پادگان امام حسن مجتبی (ع) تهران اعزام شود؛و از آنجا نیز به منطقه جنگی جنوب؛ پایگاه حمیدیه اهواز.
پس از مدتی کوتاه در عملیات “بیت المقدس”شرکت کردکه همراه با جمعی از همسنگران خود در مرحله ی اول عملیات در تاریخ 10/2/1361 به درجه ی شهادت نائل شد.
ابوالقاسم در زمان شهادت دارای چهار فرزند( دو پسر و دو دختر) بود که بزرگترین آن 15 سال و کوچکترین آن یک سال و شش ماه سن داشتند.
با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب و امت شهید پرور و ]و با آرزوی[پیروزی نهایی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل.
پدرم، تا آنجا که زنده و در قید حیات است، باید در همان خانه، با عزت و احترام نگهداری شود؛ زیرا که در حیات پدرم، خانه ام فقط متعلق به ماست ولی زمین آن، مال پدرم می باشد که فرزندانم تا زمانی که پدرم حیات دارد، هیچگونه ادعایی نمی توانند داشته باشند.
فرزندانم باید همیشه و در همه حال از مادرشان مواظبت کنند و با او خوشرفتاری نمایند و به او احترام بگذارند؛ زیرا زحماتی که مادر برای آنان متحمل شد، قابل جبران نیست و از همسرم می خواهم که فرزندانم را تربیت اسلامی نماید و با خدا و قرآن آشنا سازد تا در پناه الله به رستگاری برسند.
فرزندانم را حتماً به مدرسه بفرستید تا تعلیم و تربیت بیاموزند و بیسواد بار نیایند و از فرزندانم می خواهم که در شب های جمعه در دعای کمیل شرکت جویند و هیچگاه مرا فراموش نکنند. بعد از شهادتم از تمام فامیلان، همسر و خواهرانم یک انتظار دارم و آن اینکه،برای منگریه و زاری نکنند و همیشه کربلا و مظلومیت حسین (ع) را به یاد آورند و همیشه برای انقلاب کوشا و فداکار باشند و در آخر می گویم که همیشه و در همه حال برای طول عمر امام عزیز دعا کنید و پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر را از خدا بخواهید. والسلام.
فرزندم! هر وقت قرآن می خوانی، اول امام و بعد رزمندگان اسلام و مرا دعا کن!
خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی
حتی کنار مهدی خمینی را نگه دار
